X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

عجب غلطی کردم ...عجب ..عجب...

ینی اینم شد کار امروز من کردم :| توبه توبه .... ریحان گفت بیا بریم سینما ..منم گفتم دونفری که حال نمیده .... گفت من با پسر همسایه میام تو چی ؟؟؟؟

من :|

گفتم منم پسر داداشمو ور میدارم میارم ولی به حساب تو ...

ینی فانتزی بودن ما در این حده که اومدیمو از رو بیکاری این کارو کردیم ...

حالا اینا مهم نیست که نیتمون از آوردن پسر داداشو ، پسر همسایه چی بود !!!!

مهم اینه این روز سینما رفتن...ینیییییییییییییییییییی این »»»»» ««««

از بس همش صدای زیپ شلوار و سگک کمر بند و گاهی اوقات ملچ ملوچ میاومد...

لعنت به روز ولنتاینی که داشتم ...:|